|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه یکم مرداد 1393  |
 

همه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد

از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد

تا که جان دارم و بر سینه نفس می آید

بر تو و عشق تو ای آقا ابوالفضل جان وفا خواهم کرد

|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه یکم تیر 1393  |
 

میلادت مبارک

 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه دوازدهم خرداد 1393  |
 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه یکم اردیبهشت 1393  |
 

یا ابوالفضل

شما رو به چه کسی قسم بدم که حاجتمو روا کنید؟

|+| نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393  |
 

وقتی علم بر دوش توست آری علمدار
بی دست هم یک پا علمداری علمدار

ای ابر رحمت یاس‌ها چشم‌انتظارند
کی بر سر این باغ می‌باری علمدار

مشکی پر از آب حیات اما تو بی‌دست
باید به دندان برد...ناچاری علمدار

خورشید را در گود خون شرمنده کردی
روشن‌ترین گلچرخ ایثاری علمدار

دریا هم از امواج روحت ملتهب شد
تا از کدامین شعله سرشاری علمدار

یک‌سوی، نامردان و دیگرسوی،مردان
در این میان تنها تو معیاری علمدار

|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه چهارم اسفند 1392  |
 
باز در معرکه ها نوبت جولان شده است
شير از بيشه سر آورده رجز خوان شده است
کيست اين مرد که هنگامه ي تيرش پيداست
تک سواري که فقط رد مسيرش پيداست
موج برخاسته و کوه تلاطم کرده
سر بدزديد که يک شير تبسم کرده
آمده تا که بگيرد نفس طوفان را
آمده تا بخرد آبروي ميدان را
مشک بر دوش هواي دل دريا دارد
پسر سوم زهرا چه تماشا دارد
تند باد است که مي چرخد و جانکاه بود
اشهد ان علياً ولي الله بود
چشمها مات علي باز به خيبر رفته
اين جوان کيست که اينقدر به حيدر رفته
گره اي زد به دو ابرو و نفس بند آمد
قلعه و خيبر و در را همه را کند آورد
لحظه ي سخت نبرد است گل لبخندش
نام زهرا و علي نقش به بازو بندش
رقص تيغش چه عجيب است هنر مي خواهد
ديدن حضرت عباس جگر مي خواهد
هو هوي تيغه ي او وه چه شتابي دارد
پس هر ضربه به جا ردّ شهابي دارد
بعد هر ضربه ي او تازه همه مي فهمند
که دو نيمند و يا اينکه به مويي بندند
لرزه مي افکند آن دم که قدم مي کوبد
سر زينب به سلامت که علم مي کوبد
پاي او ريخته هر کس که سري داشته است
چه خياليست حرم را علم افراشته است
باز مي ايد و مشکش پر آبست هنوز
وقت لالايي آرام رباب است هنوز
آه از آن روز که مي ديد که لبها خشک است
مشک هاي حرمش بين دو دريا خشک است
رفت يک بار دگر شاد کند دلها را
تا به خيمه بکشاند يقه ي دريا را
دختري گفت فرات از لب او مي آيد
دلتان قرص بخوابيد عمو مي آيد
ولي اي واي نيامد نفس گلها حيف
چقدر منتظرش بود رباب اما حيف
به کمين چند هزاري دل نخلستانند
شير مي آيد و از ترس همه پنهانند
دست را بس که کريم است همانجا بخشيد
حاجت هر چه که تير است به يکجا بخشيد
تير از چار طرف خورده ولي جان دارد
پدر مشک ببين مشک به دندان دارد
گرچه هر تير خودش را به تن او جا کرد
باز هم حرمله اينجا گره اش را وا کرد 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه یکم بهمن 1392  |
 

عباس یعنی شمع جمع هاشمیون

عباس یعنی ماه بین فاطمیون

عباس یعنی شیر یعنی شیر حیدر

عباس یعنی کربلا را میر لشکر

عباس یعنی حیدری دیگر به پیکار

عباس یعنی میر و سقا و علمدار

عباس یعنی شاه بیت شعر ایثار

عباس یعنی میر و سقا و علمدار

عباس یعنی نور مصباح هدایت

عباس یعنی کشته ی راه ولایت

عباس یعنی شیرمرد از خُردسالی

عباس یعنی زاده ی مولی الموالی

عباس یعنی ماه شب های مدینه

عباس یعنی آرزوهای سکینه

عباس یعنی دست، دست حیّ داور

عباس یعنی خون ثارالله اکبر

عباس یعنی مظهر کل حقایق

عباس یعنی باب حاجات خلایق

عباس یعنی لاله ای در چشم صحرا

عباس یعنی شعله ای در قلب دریا

عباس یعنی لنگر فُلک ولایت

عباس یعنی جلوه ای تا بی نهایت

عباس یعنی عاشقی بی دست و بی سر

عباس یعنی کشته ی صد پاره پیکر

عباس یعنی باب، باب الله اعظم

عباس یعنی غیرت الله مجسم

ارث ادب از مادرش ام البنین داشت

ارث شجاعت از امیرالمومنین داشت

عبد خدا ابن و اخ و عمّ ولی بود

روی علی پشت حسین ابن علی بود

تنهای تنها قدرت صد لشگرش بود

آخر دعای فاطمه پشت سرش بود

در قلب دریا آتش تاب و تبش بود

آب بقا لب تشنه ی داغ لبش بود

عباس در دنیا و عقبی با حسین است

فریاد هر زخمش هزاران یا حسین است

با آن جلال و عزت و آقایی او

مشهور شد در کربلا سقایی او

با آنکه خود بر شهریاران شهریار است

سرباز و سقا و امیر و پاسدار است

لب تشنه پا بیرون نهاد از آب، عباس

دریا صدا می زد مرا دریاب عباس

وقتی جوانمردیّ اورا کرد احساس

دریا صدازد آفرین عباس! عباس!

الحق که در مردانگی مرد آفرینی

الحق که فرزند امیرالمؤمنینی

در پاسخ این غیرت و ایثار و صبرت

تا صبح محشر آب گردد دور قبرت

مدح تو ای باب المراد کل عالم

باشد فزون تر از هزاران نخلِ میثم

|+| نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه سوم دی 1392  |
 دادی دو دست و دست دو عالم بسوی توست
دادی دو دست و دست دو عالم بسوی توست
ساقی تویی و باده ی ما از سبوی توست
ای ماه هاشمی لقب و پور بو تراب
داروی درد ما به خدا خاک کوی توست
ای یادگار و زاده ی مشکل گشا علی(ع)
هر دل شکسته در طلب و جست و جوی توست
باب الحوائج همه ی خلق عالمی
در جمع عاشقان همه جا گفتگوی توست
از من مپوش چهره که من دل شکسته ام
خود آگهی که چشم امیدم به سوی توست
کردی وفا و تشنه برون گشتی از فرات
ای آنکه عرض آب بقا از آبروی توست
آمد حسین بر سر تو دید پیکرت
در خاک و خون فتاده از جور عدوی توست
آثار انکسار عیان شدبه چهره اش
وقتی که دید غرقه به خون روی وموی توست
گفتا ز جای خیز تو ای یار و یاورم
بنگر خمیده پشت من از هجر ، روی توست
|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه چهاردهم آذر 1392  |
 

با هر نفس پر می زنم دور سر ابوالفضل

تا به ابد دل داده‌ام به مادر ابوالفضل

هر جا برات گریه کنن بهشته یا ابوالفضل

زهرا به روی قلب من نوشته یا ابوالفضل

از مادرت ام البنین هر چی می‌خوام می‌گیرم

هر شب اینو می‌خوام ازش یه روز برات بمیرم

هر جا برات گریه کنن بهشته یا ابوالفضل

زهرا به روی قلب من نوشته یا ابوالفضل

از عشق عباست بی‌بی دلم آروم نمی‌شه

مولاتنا ام‌البنین ذکر لبم همیشه

هر جا برات گریه کنن بهشته یا ابوالفضل

زهرا به روی قلب من نوشته یا ابوالفضل

در بین طوفان بلا دست تو تکیه گاهم

وقتی که یا زهرا(س) می‌گم تو می‌کنی نگاهم

هر جا برات گریه کنن بهشته یا ابوالفضل

زهرا به روی قلب من نوشته یا ابوالفضل


|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه پنجم آبان 1392  |
 
 
 
بالا