X
تبلیغات
ღعلمدار دشت کربلا ابوالفضل علیه السلامღ
 

یا ابوالفضل:چیزی که میخوام بهتون بگم اینکه:دستمو بگیرین زمین نخورم

 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه یکم خرداد 1392  |
 

آقاجـآن موقعی که تو قبرم تنهام و همه تنهام میذارن

میشه تو تنها نذاری این مجنونتـــ رو ای قمر بنی هاشم

 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392  |
 

افتاده دست راست خدايا ز پيكرم
بر دامن حسين رسان دست ديگرم
چون دست من لياقت دامان او نداشت
انداختم به راه ، كه بردارد از كرم
بى دست من زدست حسينم گسسته دست
اى دست حق بگير تو دست برادرم
اى دست راست رو به سلامت كه تاابد
اين خاطره و ديعه سپارم به خاطرم
اى دست چپ ز يارى من بر مدار دست
من در هواى آب به شوق تو مى پرم
آبى كه آبروى من و اعتبار توست
بر تشنگان اگر نرسد خاك برسرم
آب فرات نيست به مشك ، آبروى اوست
بر پيشگاه آبروى خلق مى برم
نى نى نه آبروى فرات و نه آب اوست
خود آبروى ام بنين است مادرم
مردم به حفظ ديده زهر چيز بگذرند
من بهر آب حاضرم از ديده بگذرم
اى دست دامن تو و دست نياز من
تا همتت به عرصه پيكار بنگرم
در عمر خويش منتى از كس نبرده ام
اينك به ناز منتت اى دست حاضرم
ترسم تو هم زدست روى ، بى تو مشك را
آخر به دست ناوك دلدوز بسپرم

|+| نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه یکم اسفند 1391  |
 

السلام علیک یا باب الحوائج
السلام علیک یا قمر بنی هاشم
السلام علیک یا علمدار حسین
السلام علیک یا سپهسالار کربلا
السلام علیک یا سقای طفلان
السلام علیک یا فرزند غضب آلود علی مرتضی
سلام بر تو ای سمبل وفا ، صفا ، صداقت ، شجاعت ، مردانگی ، دلیری ، جوانمردی و.....

السلام علیک یا ابوالفضل العباس

|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه یکم بهمن 1391  |
 

لطفت همیشه شامل حالمه

اصــلا تـــو خیلی فـرق داری با هــمـه

اجــازه دادی ، به تـــو دل ببنـدم

تا فهـمـیـدی ، به تــو عـلاقـمـنـدم

 خودت دلیل این عـلاقـه بــودی

چــه بـد بـودن ، روزایی کــه نبودی

نه آبـرو داشـتم ، نه عـشـق و میلی

تــو خیــلی با محـبتی ، تـو خیـلـی

بـــاز اومـدم آبـرو داری کنی

بـرای دردم ، تــو یـه کاری کنـی

بـهـت بـگم : از همه دل بـریـدمُ

تـمـوم مـردونگیاتُ دیدمُ

بـاز اومـدم تـا کـه بگم: دارُ ندارم ، صبر و قرارم

گـــره افــتــاده بـــه کـارم

سلام آقــا

سلام خــدای احـسـاس

درمون درد من ، حضـرت عــبـاس

صد دفعه گـفـتمُ ، دوباره میـگـم:

آقای مـن ، آقــای خــوب دنـیــاس

 اون هــنـوزم فـکر یــه قـطره آبــه

بــه فکر اون بچــه ایه کـه خـوابـه

به فـکر اونـیـه کـه از تـشـنـگـی

لـباش تــرک خـورده ، حالـش خـرابـه

عـمـوی بـچــه هــا...نجــاتـم بــده

یــه قـدری مـهـربـونـی ، یــادم بــده

سایــه تو از روی سـرم بـر نـدار

صـدات کـه میـزنم ، جــوابـم بـــده

 خــدای احـســاس نجــاتـم بـــده

حضــرت عــبـاس جــوابـم بـــده

خــدای احـسـاس... خـدای احـساس

حضرت عـباس...حضـرت عـبـاس

 جـــوابـــم بـــده

|+| نوشته شده توسط فاطمه در شنبه دوم دی 1391  |
 

با هر نفس پر می زنم دور سر ابوالفضل


تا به ابد دل داده‌ام به مادر ابوالفضل


هر جا برات گریه کنن بهشته یا ابوالفضل


زهرا به روی قلب من نوشته یا ابوالفضل


از مادرت ام البنین هر چی می‌خوام می‌گیرم


هر شب اینو می‌خوام ازش یه روز برات بمیرم


هر جا برات گریه کنن بهشته یا ابوالفضل


زهرا به روی قلب من نوشته یا ابوالفضل


 از عشق عباست بی‌بی دلم آروم نمی‌شه


مولاتنا ام‌البنین ذکر لبم همیشه


هر جا برات گریه کنن بهشته یا ابوالفضل


زهرا به روی قلب من نوشته یا ابوالفضل


در بین طوفان بلا دست تو تکیه گاهم


وقتی که یا زهرا(س)می‌گم تو می‌کنی نگاهم


هر جا برات گریه کنن بهشته یا ابوالفضل


زهرا به روی قلب من نوشته یا ابوالفضل

منبع:وب سلطان عشق و وفا ابوالفضل

http://nokarane-abalfazl.blogfa.com/

|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه یکم آذر 1391  |
 اشعاری در وصف حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

عالم از روز عزل مدیون عطر یاس بود
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود


در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند
در دل هر عاشقی عباس مأوا می کند
هر کسی خواهد رود در مکتب عشق حسین
ثبت نامش را فقط عباس امضا می کند

اى ابوالفضل!اى سرور فضیلت و ایستادگى و خویشتندارى!فضیلت جز تو را به پـدرى قـبـول نـكرد.كوشیدى و به اوج عظمت و بزرگى دست یافتى،اما هر كوشنده اى بـه خـواسـتـه اش دسـت پیدا نمى كند.با عزّت و سرافرازى و علو همّت از پذیرفتن ظلم سرباز زدى و پیكان نیزه ها را مركب خود كردى

 

یا ابوالفضل دستم بگیر

|+| نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه یکم آبان 1391  |
 

يارب اين بارگه كيست بدين جاه عظيم
کاسمان خم شده پیش در او در تعلیم
نفحه ساحت قدسش دم جانبخش مسيح
پنجه گنبد بامش يد بيضاى كليم
بقعه ماه بنى هاشم عباس على است
که بود خاک درش پادشهان را دیهیم
ساقى تشنه لبان باب حوائج كه بود
روضه مشهد او غيرت جناب نعيم
در سقايت بود آن چشمه رحمت كه زفيض
رشحه اوست يكى زمزمه و دیگر تسنیم
گر فشاند زكرم جرعه آبى بر خاك
سر بر آرد زلحد رقص كنان عظم رميم
ساحت روضه او كعبه ارباب نياز
پايه بقعه او پايگه ركن حطيم
در حريم حرم آمنش از سعى و صفا است
آن مقامى كه بر او رشگ برد ابراهيم
دست افشان ز سر عشق گذشت از سر و دست
هر دو را كرد بميدان شهادت تسليم
هر كه در سايه لطف و كرمش جاى گرفت
ايمن از هول قيامت بود و نار جحيم
بسلام در او هر كه شد از راه خلوص
بشنود قول سلام از قبل رب رحيم
و انكه چون دال نشد بر در او پشت دو تا
پيچ در پيچ چو يا باشد و دلتنگ چو ميم
بارى اين روضه بود مرقد عباس شهيد
كه ز چونان خلفى مادر دهر است عقيم
و اين ضريحى كه بر او نو شده بينى باشد
صنعت اهل صفاهان حسب الامر حكيم
آيه الله زمان سيد محسن كه بود
آل ياسين سند عترت و قرآن حكيم
زيور ملك عرب فخر عجم صدرا نام
شيعيان را به جهان سيد و سالار و زعيم
وى بفرمود كه شايسته اين مشهد پاك
تازه سازنده ضريحى كه بود از زر و سيم
صهر فرخنده وى سيد همنام خليل
يافت از سعى در اين مرحله توفيق عظيم
الغرض در اثر راءى حكيمانه چو گشت
صنعتى تازه پديدار نكوتر ز قديم
وز صفاهان به عراق عرب اين طرفه ضريح
رفت و بر مرقد عباس على شد تقديم
بهر تاريخ همائى سنا گفت ببين
كآيت صنع پديدار شد از حكم حكيم

|+| نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه سوم مهر 1391  |
 

منم يك عمر پابست ابوالفضل
اسير ديده مست ابوالفضل
بود كار دل من با ابوالفضل
نوشته روي قلبم يا ابوالفضل

تو شیر شاه مردانی اباالفضل
در عالم میرو سلطانی اباالفضل
میون آسمون قلب زینب
تو شمس و ماه تابانی اباالفضل

دل من فداي دو دست ابوالفضل
به قربان چشمان مست ابوالفضل
ربود از همه ساقيان گوي سبقت
به چوگان دل ناز شصت ابوالفضل

گر چه بي دستم ولي من دستگير دست هايم
نام من عباس و  مفتاح در باب الشفايم
مادرم قنداقه ام را دور بيرق تاب داده 
من ابوالفضلم دواي درد هاي بي دوايم
داروي درد تمام درد هاي بي دوايم

 


|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه دوم شهریور 1391  |
 

در نگاه به قلّه ‏های رفیع ایمان و شجاعت و وفا ، چشم ما به وارسته مردی بزرگ و بی ‏بدیل می ‏افتد ، به نام عبّاس فرزند رشید امیرالمؤمنین(ع) كه در فضل و كمال و فتوّت و رادمردی ، الگویی برجسته است. انوار روی ماه او خورشید را شرمنده کرد برماه افتادش نظر مهتاب را تابنده کرد
با جان نثاری بهر دین اسلام را پاینده کرد/دلبر ودلدارمن است عباس علمدار من است

 

جانم به فدایت یا ابولفضل 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه یکم مرداد 1391  |
 
 
بالا

كد نوحه

كد مداحی